خرید بک لینک

عصبیم

بی حوصلم

دارم دیوونه میشم

قضیه ی ماشین بیخ پیدا کرده و داره منومیکشه

دوباره با عجله ی بیخوده عماد افتادیم توچاه فقط خدا نجاتمون بده

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 12:34 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 10:32

دلم گرفته خیلی زیاد...انقد دلم این روزا میگیره ک تو گلوم احساس خفگی میکنممیدونی یه زمانایی گوش میخوای برای شنیدنه حرفات دوس داری یکی باشه بشینه پیشت بگه من گوش میدم توهرچقدر میخوای غر بزن تو هرچی دلت میخواد بگو اصن داد بزن خودتو خالی کن بگو بگو بگو منم میشنوم میشنوم و میشنوممیدونی من ندارم چنین شخصی تو زندگیم ینی تقریبا هیچوقت نداشتم ولی تا دلت بخواد خودم گوش کردم خودم برای دیگران اون کسی بودم ک برام نیستن....این روزا ب بدترین شکل ممکن میگذرن ،همه چیز فشار اورده بهم.دوس دارم هیچکس نباشه دورم خودم باشمو خودمراستش دیگه هیچی از ته دل شادم نمیکنه دیشب با بچه ها بیرون بودیم خیلی خندیدیم خوش گذشت ولی بعده دورهمی بلافاصله دوباره دلم گرفت دوباره همه چیز هجوم اورد تو قلبم.این روزا بیشتر ب این فکر میکنم ک کاش خواهر داشتم ک میرفتم خونش یا میومد خونم .چای دم میکردیم پیش هم مینشستیمو حرف میزدیم.حرفایی ک درکش میکردیم چون از یه خانواده بودیم از یه خون بودیم دلم میخواد برم یجایی ک هیچکس نباشه خودم باشمو یه ماشینو اهنگه مورد علاقمو راهه بی انتها + نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 18:25 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 10:32

میشینم رو مبل میای پامو میگیری گریه میکنی ک یا من بیام پایین یا تو بیای بالا روپام بمونیمیشینم پایینه مبل تو میری بالای مبل میشینی موهامو میکشیدراز میکشم میای رو شکمم میخوای راه بریمیشینم پامو دراز میکنم میای رو پام میخوای راه بریرو به شکم دراز میکشم میای رو کمرم راه میریجدیدا نمیدونم چیکارکنم از دستت میرم وسطه اتاق میشینم پاهامم ب سمت شکمم میبرم ک نه بیای راه بری روم نه گریه زاری راه بندازی ولی باز میای تو چشام نگاه میکنی بیخودی گریه میکنی

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 10:32

صفحه بندی